ملی و زندگی

خرید بک لینک

یونا الان دستاشو به دیوار میگیره و می ایسته خیلی زود خسته میشه و جیغ میکشه گاهی می افته ولی خیلی تلاش میکنه که بایسته . بغلش که میکنه به هر چی میرسیم چنگ میزنه و میخواد بر داره هرچی دستشو با دستم میگیره از اون دستش استفاده میکنه گاهی سرش پشته و به عقب کار داره امروز دوبار دستش رفت تو سوپش چقدر خرابکاری کردن بچه ها . خیلی دوست داشتنیه همه مردم عاشق ش میشن تو خیابان برا یونا می ایستن و باعاش حرف میزنن

ملی و زندگی ...

ما را در سایت ملی و زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: سه شنبه 22 اسفند 1402 ساعت: 19:20

دانیال رو میبرم ژیمناستیک سخته ولی میبرم. مهد کودک هم میخوام ببرم دوسش دارم همه چیز خوبه . یونا امروز برا اولین بار نشست سینه خیز میره ی وری ام میده چیزی که میخواد بهش نرسه جیغ میزنه دیروز منیژه و آقا رضا گفتن شبیه بابام شده حاج آقا . طرز نشستن . اگه اینطور باشه من برای یونام میمیرم

ملی و زندگی ...

ما را در سایت ملی و زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 67 تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1402 ساعت: 11:42

ی چیزایی میگه که کله ام سوت میکشه مثل خر تو گل گیر کردم .

اینکه داشت برای قاسم طرز تهیه درست کردن عرق رو توضیح میداد یا اینکه گفت من همین الانش هم تو خونه دارم این همه کمد و انباری تو این خونه است .

یا اینکه گفت من نخوردم تو به من شک داشتی منم گفتم اینکه فکر میکنه من می خورم پس چرا نخورم این که به من شک داره.

یا اینکه من هر موقع که پیش میاد میخورم منم فحش میدادم میگفتم بی شرفا .

ملی و زندگی ...

ما را در سایت ملی و زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 125 تاريخ: سه شنبه 29 فروردين 1402 ساعت: 18:19

اومدیم خوی پیرکندی هشت روز عذاب کشیدم همش ی چیزایی دستم اومد محمد همش عرق خورد بوی گند از همه جا می اومد شبا دیروقت میومد همش با سعید و فلات کسک بود کلا نبود عذابم داد از همه جا بوی عرق میومد از ماشین از توالت از لباسهاشون از همه جا .تو خونه حجت بساطشون رو دیدم قرار کردم فرداش نمی خواستم برم سیزده بدر .اشک از چشمانم جاری بود هق هق گریه میکردم .یک روز هم با محمد قهر کردم میخواستم برگردم تهران اما استخاره کردم بد اومد .اینا رو مینویسم که دیگه پامو اینجا نزارم به خودم قول میدم پامو اینجا دیگه نمی زارمحالمم اصلا خوب نیست کمردرد اذیتم میکنه ملی و زندگی ...

ما را در سایت ملی و زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 75 تاريخ: جمعه 25 فروردين 1402 ساعت: 13:04

اومدم سرکار و این اولین روز کاری من تو سال 1402 ه .با اینکه شکاف عمیقی بین من و محمد پیش اومده و من به شدت ازش دلخور هستم صبح گونه اشو بوسیدم چون واقعا بهش احتیاج داشتم دیشب هم مثل شب های دیگه جای منو رو زمین انداخت و خودش رو تخت خوابید کنار دانیال . گفتم بچه ام امروز اصلا تکون نخورده اما حتی نیومد دست به شکمم بکشه شاید خیلی خسته بود 12 ساعت رانندگی و مسیر برگشت . چه مسافرت زهر ماری بود شاید تفاوتش با سال های قبل این بود که من تشخیص ام بهتر شده .یک روز سراسر بوی گند بود یک روز بعدش قهر من بود که گفتم چرا نمی پرسی من ناراحتم اونم گفت برام مهم نیست و بعد گفتم این چیزا منو ناراحت میکنه اونم گفت به جهنم .سیزده بدر و شب قبلش خونه هوالله که حسابی گریه کردم فرداش هم خیلی زجر کشیدمو باز گریه کردم .نصیحت جاری ها و حرفاشون .اینکه فقط خودتو اذیت میکنی و خوتو بده میکنیاخ که چقدر درد دارم تو سینه ام کاش نرفته بودم خدا میدونه به خاطر دانیال رفتم تا با بچه ها بازی کنه تا سرگرم بشه تا روحیه اش باز بشه .دانیال به شدت مریضه . گاهی به شدت به این فکر کردم که اشتباه کردم این مساله مساله بزرگی بوده و من راحت از کنارش رد شدم فقط براینکه ازدواج کنم. محمد تو پیرکندی تو این هشت روزی که اونجا بودیم تو ماه رمضان مرتب میخورد اصلا به حرف من نبود و یک یاغی به تمام عیار . ملی و زندگی ...

ما را در سایت ملی و زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 76 تاريخ: جمعه 25 فروردين 1402 ساعت: 13:04

با اینکه ازش دلخور بودم وقتی چسبید بهم منم چسبیدم خیلی لذت بخش بود در یک لحظه باهم به قله رسیدیم و این موضوع رو تا به حال تجربه نکرده بودیم همیشه من اول بودم و او بعد از من محکم در همون نقطه پایانی من خودش رو به من چسبناد و تمام وجودش در من خالی گشت فهمیدم خیلی دوستش دارم با اینکه گاهی حرف گوش نکن و یاغی میشود او تمام من است . دانیال پسرم خیلی بازیگوشی میکنه دایم کارهای خطرناک دایم در حال بالا رفتن از این و آن است بسیار حوصله اش سر میرود پسرک زیبای من . و گاهی به خودش صدمه میزند من از رفتاری که با او بسیار ناراحتم. مرا میزند چیز پرت میکند و ....... ملی و زندگی ...

ما را در سایت ملی و زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 77 تاريخ: جمعه 25 فروردين 1402 ساعت: 13:04

صفحه بندی